هیربدهیربد، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره

هیربد هدیه ی خدا در کریسمس

الان دیگه هیربدجونی برای خودش ماشالله مردی شده ، خواهرش هم دیگه نمیرسه به وبلاگ برادرش سربزنه الان هم بادیدن وبلاگش تمام خاطراتم زنده شد❤️

خوشتیپ

ببینید چه خوشتیپ شدم  بگو ماشالله حاضر شدم  برای دندونای مامی و بابایی خواهری هستی بریم دندون پزشکی چیه چرا این طوری نگام میکنید مگه خوشتیپ ندیدی چه قدر ماه شششششششددددددددددددییییییییییییییی نفس قربون لپ های آویزونت برم بده یه  بوس محکم از اون لپات بکنم ولی گناه داری لپات خراب میشن ازدور میبوسمت دیگه خسته شدم میخوام بخوابم   ...
3 اسفند 1391

هیس لا لا کردم

تمام این عکس ها مال وقتیه که من لالا کردم   اینجا بغل مامان الهه خوابیدم خیلی مراقبمه خیلی دوستش دارم     ...
3 اسفند 1391

تولد مامان الهه

اینم کیکمون که مامانی زحمت کشید ودرست کرد ببخشید زیاد ازکیکمون عکس نگرفتم آخه خیلی خوشمزه بود زود خوردیمش      این فندق منه که روز باشکوه تولد مامان جونی باگل هایی که بابا سعید خریده عکس گرفته    ...
2 اسفند 1391

آهای آهای آهای خبر ........

  امروز یه روز خیلی خوبیه .... چون 12 سال پیش در چنین روزی   در تاریخ 79/11/11 ساعت 19:30 روز سه شنبه خدای خوب ومهربون یه دختر ناز به ما عطاکرد .هستی جون خواهر مهربونیه که این وبلاگ رو برای برادرش هیربدجونی باز کرده ما هم ازش متشکریم. دختر گلم تولدت هزار هزار بار مبارک. یه دنیا دوستت داریم و هزار تا می بوسیمت . الآن هم مدرسه است وقتی برگرده یه جشن کوچیک دور همی می گیریم جای همگی خالی..... از طرف بابا سعید.مامان الهه .هیربدکوچولو           اینم کیک تولد دخترم که بابایی رفته خریده        ...
2 اسفند 1391

جشن پالایشگاه وهیربد

    اینجاهیربد خوابیده اینجاهم هیربد بیدار شده شیر میخواد ولی مامانی دستش بند بود نمیتونست بهت شیربده شماهم دست به کار شدی دست خودت را خوردی دیگه عصبانی شدی مامانی هم سریع بهت شیر داد و آماده ی رفتنت کرد اینجا شما آماده ی رفتنی  ونیمه خوابی   نازنازی خواهری چه قدر با این لباس ها خوردنی شدی ماشالله چشم نخوری ایشالله  ای خداااااااااااااااااااااااااا قربونت برم مثل ماه می مونی داداشم این همون هنرمندی بودند که برنامه واسمون اجرا کردند آقای ماهی صفت .این عکس را از روی کارتشون گرفتم ببخشید اگه خوب نیست      اینم کارت یادگاری از آقای ماهی...
28 بهمن 1391

مهمونی داداش جونی

  شنبه شب مورخ 91/11/14 بابا سعید ولیمه داداشی گلم رودر رستوران پدیده خلاش دادند هوا هم خیلی سردبود و برف می بارید دوستای گلمون هم آمده بودندو زحمت کشیده و کادوهای زیبایی هم آورده بودن  . دست همشون درد نکنه.چند تا از اونا هم نبودند و رفته بودن شهرهای خودشون و جاشون هم خالی بود . جای همه ی فامیل عزیزمون هم که مشهد هستن خیلی خیلی خالی بود البته به امید خدا عید که بریم مشهد بابا جونم یه ولیمه هم تو مشهد می دن . بهر حال امیدواریم به همه ی مهمونای عزیزمون خوش گذشته باشه . چند تا از عکس های دوستای هیربدجونی رو هم برای یادگاری میزارم.هوووورا به  افتخار همه دوست جونیا اینجا مامانی می خواد گل پسرو شیربده و آماده رفتنش ک...
24 بهمن 1391